یک سال، در شزان مدیر روابط عمومی بودم و برای پیشرفت خودم و شزان تلاش کردم. توی این مدت، از دکتر کلانتری نژاد، میلاد، مجید و همه دوستان و همکارانم چیزهای بسیاری فرا گرفتم. جنگجو بودن، منطقی فکرکردن، نظم داشتن، پیشرو بودن، آینده گری و غیره

اما یکی از این آموزه‌ها که در همان ابتدا امر از دکتر فرا گرفتم، باعث شد هر روز به آن فکر کنم

اینکه همه ما بالای سرم یک سقف شیشه ای داریم که باید آن را بشکنیم و به بالا برویم

بالاتر رفتن و بالاتر فکرکردن، دغدغه ذهنی من شده بود. سعی داشتم مسیری برای دستیابی به آن بالا رفتن پیدا کنم. اما هر چه بیشتر فکر کردم، به جواب قطعی و مشخصی دست پیدا نکردم

تا اینکه فهمیدم بالاتر رفتن، یک نتیجه نیست، بلکه در مسیر حرکت کردن است. باید پای در جاده بگذارم و به دنبال ماجراجویی جدید بروم

به همین دلیل به فرابورس آمدم ( البته فرابورسی ها من قبول کردند ) و دست به کار شدم. تا با دنیای جدیدتری آشنا بشم و به قول دکتر کلانتری نژاد کمی جهان دیده شوم. نمی‌دانم در اینجا تا چه مدت خواهم بود اما می‌دانم باید تلاش کنم که سقف شیشه ای بالای سرم را بشکنم